راستی را، کس نمیداند که در فصل بهار *** از کجا گردد پدیدار، این همه نقش و نگار؟
این حقیقت را هیچکس نمیداند که این همه نقش و نگار و زیبایی در فصل بهار از کجا پدید آمده است
عقلها، حیران شود کز خاک تاریک نژند *** چون برآید این همه گلهای نغز کامکار؟
عقل انسانها متحیر و شگفتزده میشود که چگونه این همه گلهای زیبا و تر و تازه از خاک تیره و افسرده میروید
چون نپرسی کاین تماثیل از کجا آمد پدید؟ *** چون نجویی کاین تصاویر از کجا شد آشکار؟
چگونه نمیپرسی که این تصاویر و نقشها از کجا پدید آمده و چگونه به دنبال این نیستی که بدانی این تصویرها از کجا آشکار شده است؟
برق از شوق که میخندد بدین سان قاه قاه؟ *** ابر از هجر که میگرید بدین سان زار زار؟
برق بخاطر شور و اشتیاق چه کسی اینگونه قاه قاه میخندد؟ ابر از دوری چه کسی اینگونه زار زار گریه میکند؟
کیست آن صورتگر ماهر که بیتقلید غیر *** این همه صورت برد بر صفحه هستی به کار؟
آن نقاش ماهر چه کسی است که بدون تقلید از دیگری این همه نقش و نگار زیبا بر صفحه روزگار و جهان نقاشی کرده است؟
تاج یادت نرهه